رد شدن به محتوای اصلی

مغالطه چیست؟ (بخش 1)


 مغالطه چیست؟ (بخش 1)

مغالطه شامل اظهاراتی (گزاره هائی) است که از نظر منطقی نادرست بوده ولی به ظاهر درست بنظر آیند. درواقع، «مغالطه عبارت ازنوعی خطا یا اشتباه عمدی یا غیرعمدی در استدلال است که امکان دارد آگاهانه یا ناآگاهانه صورت بگیرد.»  درصورتی که خطا یا اشتباه عمدی باشد، آنرا سفسطه مینامند. آشنائی با فن مغالطه میتواند ما را از ارتکاب به خطا و کجروی برحذرداشته و درنتیجه درمقابل آسیب پذیری ازنیرنگ وفریب دیگران مصون دارد. درواقع چنانچه هر اظهاری (گزاره ای) که حداقل شامل یک مبتدا (مقدمه) ویک منتها (خبر یا نتیجه) باشد، لازمست از نظر منطقی، شرط لازم مبتدا با شرط کافی منتها، در تضاد، تناقض، تعارض یا تنافر باشد، تا مغالطه احرازشود. 

طبق شواهد تاریخی، نخستین کسی که مغالطه را شناسائی کرد، ارسطو است. وی این مبحث را در "مغالطه های سیزده گانه" اش در یکی از کتابهای ششگانه اش بنام "Σοφιστικοὶ Ἔλεγχοι" مورد بررسی قرارداده وانواع شناخته شدۀ آنرا تا زمان خود تدوین کرده است. طبقه بندی مغالطه های سیزده گانه ارسطو به قرار زیراست:

توضیح: مطالب مورد بحث ازتلفیق منابع مختلف وبخصوص دانشگاهی بعمل آمده و معادل فارسی آنها براساس مفهوم کاربردشان ارائه شده است. درپایان این سری از نوشته ها، به منابع مورد استناد نیز اشاره خواهدشد. ضمناً معادل انگلیسی هر نوع مغلطه نیز درمقابل آن ذکر شده است.

مغالطه های زبانی:  Linguistic Fallacies شامل: 1- تأکید بر کلمه ها یا برجمله ( Accent )، 2- چند معنائی کردن جمله ( Amphiboly )، 3-  بکاربردن کلمه ای با معانی مختلف ( Equivocation )، 4 و5-  مغالطه های تفکیک وترکیب (تعمیم جزء به کل وبالعکس) یا ( Composition and Division )، و  6- تکه پرانی دربحث به منظور ایجاد ابهام ( Figure of Speech ).

مغا لطه های غیر زبانی:  Non-Linguistic Fallacies شامل: 1- مغالطه عارضی ( Accident )، 2- نتیجه گیری بی ربط   Affirming the Consequent) )،  3- تعمیم خاص به عام ( In a Certain Respect and Simply )، 4- ارتباط قضایای نامربوط ( Ignorance of Refutation )، 5- مغالطۀ سئوال برانگیز( Beginning the Question )، 6- بی ربطی ( False cause ) و 7- سئوالهای زیادی ( Many Questions ).

حال به شرح مغالطه های سیزده گانه ارسطو و مثالهائی در مورد آن میپردازم:

مغالطه های زبانی: Linguistic Fallacies

مغالطه های زبانی یا مغالطه در گویش، به علت ابهام یا غیردقیق بودن کلمه ها یا جمله هائی که به تشریح نظریات میپردازند، به وجود میآیند. این گونه ابهام ها منجر به نتیجه گیری غلط میشوند. این مغالطه ها به شرح زیر دسته بندی شده اند:

1- تأکید برکلمه، کلمه ها یا جمله: Accent

تإکید بر هر اظهاری (گزاره ای) یا واژه ای در هر نوشته، توجه خواننده یا شنونده را نسبت به آن گزاره یا واژه معطوف کرده و بنابراین معنای متفاوتی به آن میدهد. این کارممکنست آگاهانه یا ناآگاهانه صورت بگیرد، ولی دربیشتر مواقع به عمد وقصد معینی به آن مبادرت میشود. اگر به قصد معینی باشد، مغالطه محسوب میشود.

مثال1- نمازستون دین است. مطمئناً شما نماز میخوانید.

باتوجه به اینکه در بسیاری از دین ها نمازوجود ندارد، پس نمیتوان نماز را بطوراعم ستون دین قلمداد کرد. اما در اسلام، تأکید بر نمازخواندن طرف مقابل، چیزی جز تهدید وی از طریق انگشت گذاشتن بر نمازخواندن اش نیست.

مثال2- شرط مهم مسلمانی ایمان به  شهادت است.

پس کسی که به شهادت ایمان نداشته باشد، مسلمان نیست.

مثال3- جاده جهنم را با خوش بینی سنگفرش کرده اند.

پس افراد خوش بین راهشان به جهنم منتهی خواهد شد.

مثال 4- ما نباید اتومبیل همسایه مان را بدزدیم.

تحلیل:  با تأکید بر یکی از کلمه ها، معنی جملۀ بالا تغییر میکند.  معانی متفاوت آن به شرح زیرند:

الف- ما نباید اتومبیل همسایه مان را بدزدیم. (یعنی، دوست غائب من میتواند اتومبیل همسایه مان را بدزدد.)

ب- ما نباید اتومبیل همسایه مان را بدزدیم. (یعنی، دوستان دیگرمن میتوانند اتومبیل او را بدزدند.)

ج- ما نباید اتومبیل همسایه مان را بدزدیم. ( یعنی، میتوانیم اتومبیل ساکنین چند خیابان آن طرفتررا بدزدیم.)

د- ما نباید اتومبیل همسایه مان را بدزدیم. (یعنی، من میتوانم اتومبیل دیگران را بدزدم.)

ه- ما نباید اتومبیل همسایه مان را بدزدیم. (یعنی، ما میتوانیم بجز اتومبیل، سایر اثاثیۀ منزلش را بدزدیم.)

و- ما نباید اتومبیل همسایه مان را بدزدیم. (یعنی، ما میتوانیم بجز اتومبیل، اثاثیۀ منزل اهالی محل را بدزدیم.)

مثال 5-  

الف- مانباید از دوستانمان بدگوئی کنیم. (یعنی ما میتوانیم از سایرین بد گوئی کنیم.)

ب- ما نباید از دوستانمان بدگوئی کنیم. (ولی ما مجازیم با دوستانمان بدگوئی کنیم.)

مثال 6-

عیسی مسیح به پیروانش سفارش کرد که همسایۀ خود را دوست بدارند.

اگر این جمله به صورتهای مختلف زیر نوشته شود، دارای معانی متفاوتی خواهد بود:

1- عیسی مسیح به پیروانش سفارش کرد که همسایۀ خود را دوست بدارند.

(یعنی فرد دیگری که عیسی مسیح نیست، میتواند به پیروان عیسی سفارش کند که همسایۀ خود را دوست نداشته باشند.)

2- عیسی مسیح به پیروانش سفارش کرد که همسایۀ خود را دوست بدارند. (پس کسانی که جزء پیروان عیسی مسیح نیستند، میتوانند همسایۀ خود را دوست نداشته باشند.)

3- عیسی مسیح به پیروانش سفارش کرد که همسایۀ خود را دوست بدارند. (یعنی پیروان عیسی مسیح میتوانند غیرهمسایه شان را دوست نداشته باشند.)

4- عیسی مسیح به پیروانش سفارش کرد که همسایۀ خود را دوست بدارند. (یعنی پیروان عیسی مسیح فقط میتوانند یکی از همسایگان خود را دوست داشته باشند، ولی ممکن است همسایه های دیگررا دوست نداشته باشند.)

2- چند معنائی کردن جمله: Amphiboly

کاربرد این نوع از مغالطه به این ترتیب است که جمله ای با چند معنی مختلف ساخته شود. این جمله سازی میتواند بر اثر اشتباه یا خطا در رعایت دستور زبان، صورت گیرد.

مثال1- زنان ومردان مشغول بدگوئی از همسایگان وبازی تخته نرد بودند. (دراین جمله مشخص نیست که آیا زنان ومردان همه باهم ضمن بازی تخته نرد از همسایه ها بدگوئی میکردند یا زنان مشغول بدگوئی از همسایگان بوده ومردان مشغول بازی تخته نرد بودند؟)

مثال2- در راه پیمائی روز جمعه، پیروجوان شعار مرگ برخامنه ای سرداده ومردم پلاکاردهائی حمل میکردند. (مشخص نیست که آیا پیران پلاکارد حمل میکردن یا جوانان، یا اینکه حمل کننده های پلاکاردها عدۀ دیگری بودند؟)

مثال 3- به نوجوانان نباید اجازۀ رانندگی داد. خیابانها هر روز از روز پیش خطرناکتر میشوند.

تحلیل: در جملۀ بالا مشخص نیست که آیا خیابانها به علت رانندگی نوجوانان دارند خطرناکتر میشوند یا خطر در خیابانها درکمین نوجوانان است.

مثال 4- ما برای رضای خدا قیام کرده ایم.

تحلیل: در این جمله مشخص نیست که منظور از رضای خدا چیست؟ آیا رضای خدا درقیام برای به حکومت رساندن آخوندها که خودشان را نمایندۀ او بشمار میآورند، است یا فقط برای رضای خدا جان خود را فدا کردن یا رضای خدا به منظور آسایش بندگان خدا؟

مثال 5- ایجاد حکومتی بر مبنای دمکراسی، بهترین حکومتهاست.

تحلیل: در جملۀ بالا، معلوم نیست که چه نوع دمکراسی مورد نظر است:  دمکراسی اکثریت، دمکراسی اکثریت بر مبنای احترام به حقوق اقلیت، دمکراسی طبقاتی، دمکراسی برای کارگران، دمکراسی برای سرمایه داران وغیره...

3- بکاربردن کلمه یا جمله ای با معانی مختلف: Equivocation

مغالطه ای که با بکاربردن یک کلمه یا جمله ای با بیش از یک معنی وبازی کردن با آن کلمه یا جمله در طی نطق یا مباحثه و وانمود کردن اینکه آن کلمه یاجمله در مراتب مختلف نطق یا بحث، دارای معنی مورد نظرمیباشد.

مثال1- آن جمع برای تقلیب جامعه کوشیده است. ( مشخص نیست که منظور کدامیک از معانی "تقلیب" است: وارونه کردن، واژگون کردن یا بهبودی.)

مثال2- آن یکی شیریست اندر بادیه (مشخص نیست که منظور شیر درنده است یا شیرخوردنی).

مثال3- بنا برقرآن، فقط مرد میتواند دردادگاه شهادت قابل قبول بدهد. ( چنین حکمی از جنس مغالطه است. با توجه به اینکه شخصیت، شعور، تجربه ، دانش و غیره... در افراد و بخصوص مردها متفاوت است، قرآن مشخص نکرده که این "مرد شاهد" باید دارای چه صفات وخصوصیاتی برای شهادت دادن باشد.  پس اگر زنی با شخصیت و تجربه و دانش بوده وحتی به علم حقوق احاطه داشته باشد، از نظر اسلام نمیتواند شهادت بدهد.)

مثال4- سگدست را برای اتومبیل ساخته اند و چون سگدست همان دست سگ است، پس دست سگ هم جزء لوازم اتومبیل است.

مثال 5- قرص آسپرین برای رفع دردِ سر است. اما چون بچه های شیطان مایۀ دردِ سر هستند، پس قرص آسپرین بهترین چیز برای دفع شرً بچه های شیطان است.

مثال 6- هر موجود متحرکی دارای پااست. رودخانه هم متحرک است. پس رودخانه هم پا دارد.

مثال 7- موجودات برای پرواز به بال نیازدارند. پنگوئن ها هم بال دارند. پس پنگوئن ها هم میتوانند پروازکنند.

مثال 8- سید علی خامنه ای عادل است. منصوبانش هم عادل هستند. پس حسین شریعتمداری نیزعادل است.

مثال 9- دروغ بر مبنای تقیه به منظور حفظ جان مسلمانان است. پس دروغ برای مسلمانان جائز است.

4 و5- مغا لطه های ترکیب وتفکیک (تعمیم پاره هائی از جزء به کل وپاره هائی از کل به جزء):                             Composition and Division

ترکیب این نوع مغالطه عبارت از آنست که تعداد معدودی نمونه مورد نظررا انتخاب کرده وبه آن جنبه عمومی بدهیم. در تجزیه این نوع از مغالطه فرض برآنست که قسمتهائی ازیک مجموعه دارای خواصی از کل هستند، پس قسمتهای دگر همان مجموعه هم دارای همان خواص میباشند.

مثالهای ترکیب:

مثال1- در آلمان مردم دراتوبان بطور دیوانه واری رانندگی میکنند. پس همۀ آلمانیها دیوانه اند.

مثال2- در ایران، در دادگستری رشوه میگیرند، پاسدارها رشوه میگیرند و درفرودگاه هم رشوه میگیرند. پس همه مردم ایران رشوه خوارند.

مثال3- چنانچه دو جزء (الف) و(ب) خواص (د) را دارا باشند، بنابراین تمام مجموعه ای که اجزاء (الف) و(ب) متعلق به آنند، هم دارای خواص (د) خواهند بود.

مثال4- چهار خانوار در این خیابان ساکنند که همگی احمقند. بنابراین همه مردم این شهر آدمهای احمقی هستند.

مثال5- اکسیژن و هیدروژن دردرجه حرارت اطاق، به صورت گاز هستند. پس آب هم که ازترکیب اکسیژن وهیدروژن درست شده است، دردرجه حرارت اطاق به صورت گازاست.

مثال6- بیشتراعضای انجمن مبارزه با سرطان، دکترهای متخصص بودند. پس واضحست که همۀ اعضای این انجمن دکترهستند.

مثال7- من دیده ام که برادر کاراته کارم میتواند چند تا ترکۀ درخت را بغل هم گذاشته و با یک ضربه دست بشکند. اطمینان دارم که برادرم تنۀ درخت را هم میتواند با یک ضربه دست بشکند.

مثالهای تفکیک:

مثال1- مردم انگلیس همه انگلیسی صحبت میکنند. پس شما هم که تبعه انگلستان هستید باید انگلیسی صحبت کنید.

مثال2- اگر شما در هواپیمائی نشسته باشید که در حال پروازاست، پس شما هم دارید پروازمیکنید.

مثال3- پوست هندوانه سبزاست، پس توی هندوانه هم باید سبزباشد.

مثال4- مگر نه اینست که شما درکارخانه اتومبیل سازی کارمیکنید؟ بنابراین شما هم باید بتوانید اتومبیل بسازید.

مثال5- آقای فلانی دارای یک مجموعه گران قیمت از تابلوهای نقاشی است. پس هرکدام از تابلوهایش هم باید گران قیمت باشند.

مثال6- دبیرستان ما همیشه برنده مسابقه های ریاضیات درمیان همه دبیرستانها بوده است. به همین دلیل، همۀ شاگردان دبیرستان ما ریاضیات برایشان مثل آب خوردن است.

6- مغالطه های استعاره، کنایه، تشبیه وتمثیل:

    شکل بیان یا توسل به کلمه های موازی Construction Figure of Speech or Parallel-Word

دراین نوع مغالطه، سخنران یا نویسنده با توسل به استعاره، کنایه، تشبیه یا تمثیل، به منظور به کرسی نشاندن نظر خود، استفاده میکند.

الف-  استعاره به معنای عاریه خواستن لغتی به جای لغت دیگر است. اگر چه استعاره میتواند بر زیبائی شعر یا جملۀ ادبی بیفزاید، ولی در استدلال، این جابجائی لغوی میتواند سبب انحراف توجه مخاطب از موضوع مورد بحث شود. درادبیات فارسی، برای استعاره انواع واقسام مختلف برشمرده اند که دراینجا مراد ما منحصر به مغالطه با استفاده از استعاره است.

مثال:  مثل کوه استوار است. (منظور اینست که دارای شخصیت وارادۀ محکم است)

ب-  کنایه عبارتست از بکار بردن کلمه یا جمله ای که مفهوم دیگری را برساند.

مثال:  دَرِ دیزی بازه، حیای گربه کجاست! 

ج-  تشبیه به معنای "مانند کردن" است.

مثال:  صورتش مثل قرص قمر میماند.

د-  تمثیل به معنای مثل آوردن. گاهی تمثیل وتشبیه با هم مترادفند.

مثال 1-   یکی از وزرا را پسری کودن بود.  پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مر این را تربیتی میکن مگر که عاقل شود. روزگاری  تعلیم کردش و مؤثر نبود، پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمیباشد و مرا دیوانه کرد.

چون بُوَد اصل گوهری قابل/ تربیت را دراو اثر باشد

هیچ صیقل نکو نداند کرد/ آهنی را که بد گهر باشد

سگ به دریای هفت گانه بشوی/ چونکه تر شد پلید تر باشد

خرعیسی گرش به مکه برند/ چون بیاید هنوز خر باشد

در بیان بالا، سعدی با بکاربردن کلمه های موازی از قبیل "آهن بد گهر" و "سگ" و "خر عیسی،" کوشش بر این استدلال کرده است تا عقیدۀ خود مبنی بر تربیت ناپذیری انسانهائی که ذاتاً قابلیت تربیت ندارند، را به اثبات برساند.

مثال 2-  پسر نوح با بدان بنشست/ خاندان نبوتش گم شد

          سگ اصحاب کهف روزی چند/ پی نیکان گرفت ومردم شد

در دوبیتی بالا، سعدی با بکار گرفتن استعاره وتشبیه و استفاده از یکی از آیه های قرآن و اتکاء به "پسر نوح" و "سگ اصحاب کهف،" سعی بر تأکید بر این نکته دارد که افراد بشر قابلیت تربیت پذیری از محیط زندگانی خود را داراهستند. ملاحظه میشود که نتیجه گیری مثال 2 با نتیجه گیری مثال 1 در تناقض آشکار است.

مثال 3-  روشنفکران ما اکثراً دچار "ایست" و "ایسم" زدگی غربیها شده اند، بدون اینکه ازماهیت این ایست وایسم ها سردر بیاورند.

آن کس که خودرا کمونیست مینامد، خبرندارد که "کُمو" یعنی خدا و"نیست" هم که یعنی نیست. پس کمونیست یعنی

 خدا نیست. (استدلال حجت الاسلام فلسفی خطاب به مسلمانان ناآگاه حاضردرمسجد، در نفی روشنفکران چپ).

 

مثال 4-  پرتو نیکان نگیرد هرکه بنیادش بداست/ تربیت نااهل را چون گردکان برگنبد است

  یا       عاقبت گرگ زاده گرگ شود/ گرچه باآدمیزاده بزرگ شود

مثال 5-  گُلی خوشبوی در حمام روزی/ رسید از دست مخدومی به دستم

           بدو گفتم که مشکی یا عبیری/ که از بوی دلآویز تو مستم

           بگفتا من گِلی ناچیز بودم/ ولیکن مدتی با گُل نشستم

           کمال همنشین درمن اثرکرد/ وگرنه من همان خاکم که هستم

درمثالهای 4 و5 که با استفاده از استعاره و تشبیه و مثال بیان شده اند، سعدی برای اثبات نظر خود دوباره دچار تناقض گوئی شده است.

مثال6-  قرآن، سوره لقمان، آیه 19:

          وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ

(و در راه‏رفتن خود ميانه ‏رو باش و صدايت را آهسته‏ ساز كه بدترين آوازها بانگ خران است )

در آیۀ بالا، قرآن با صدای بلند سخن گفتن را به "عَرعَر خر" تشبیه کرده است.

مثال 7-  قرآن، سوره اعراف، آیه 176:

         وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

( و اگر مى‏خواستيم قدر او را به وسيله آن [آيات] بالا مى‏برديم اما او به زمين [=دنيا] گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد از اين رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله‏ور شوى زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى [باز هم] زبان از كام برآورد اين مثل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند پس اين داستان را [براى آنان] حكايت كن شايد كه آنان بينديشند )

مثال 8-  قرآن، سوره بقره، آیه 285:

           الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

(كسانى كه ربا مى‏خورند، از گور برنمى‏خيزند مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس‏، آشفته‏ سرش كرده است‏. اين بدان سبب است كه آنان گفتند: داد و ستد صرفاً مانند رباست‏ و حال آنكه خدا داد و ستد را حلال‏، و ربا را حرام گردانيده است‏. پس‏، هر كس‏، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسيد، و از رباخوارى‏ باز ايستاد، آنچه گذشته‏، از آنِ اوست‏، و كارش به خدا واگذار مى‏شود، و كسانى كه به رباخوارى باز گردند، آنان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود)

در صورتی که در حکومت جمهوری اسلامی، رباخواری امری طبیعی وشرعی قلمداد شده و حکومت برای تعدیل وضع اقتصادی خود، به آن نامهای شرعی داده و از آن در موارد مختلف استفاده میکند.

 مثال9-  ما با کسانی که اسلام را رذیلانه و پیغمبرما را خبیثانه و امامان ما را پلیدانه و قرآن را سفیهانه، وانمود میکنند، باید جهاد کنیم.

مثال 10- 

یکی روبهی دید بی دست و پای/ فرو ماند در لطف و صنع خدای

که چون زندگانی به سر می‌برد؟/ بدین دست و پای از کجا می‌خورد؟

در این بود درویش شوریده رنگ/ که شیری برآمد شغالی به چنگ

شغال نگون بخت را شیر خورد/ بماند آنچه روباه از آن سیر خورد

دگر روز باز اتفاقی فتاد/ که روزی رسان قوت روزش بداد

یقین، مرد را دیده بیننده کرد/ شد و تکیه بر آفریننده کرد

کز این پس به کنجی نشینم چو مور/ که روزی نخوردند پیلان به زور

زنخدان فرو برد چندی به جیب/ که بخشنده روزی فرستد ز غیب

نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست/ چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست

چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش/ ز دیوار محرابش آمد به گوش

برو شیر درنده باش، ای دغل/ مینداز خود را چو روباه شَل

چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر/ چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟

چو شیر آن که را گردنی فربه است/ گر افتد چو روبه، سگ از وی به است

بچنگ آر و با دیگران نوش کن/ نه بر فضلۀ دیگران گوش کن

بخور تا توانی به بازوی خویش/ که سعیت بود در ترازوی خویش

چو مردان ببر رنج و راحت رسان/ مخنث خورد دسترنج کسان

بگیر ای جوان دست درویش پیر/ نه خود را بیفکن که دستم بگیر

خدا را بر آن بنده بخشایش است/ که خلق از وجودش در آسایش است

کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست/ که دون همتانند بی مغز و پوست

کسی نیک بیند به هر دو سرای/ که نیکی رساند به خلق خدای

مثال 11-  مثل پلنگ میمونه که ستاره را نمیتونه بالای سرش به بینه

مثال 12-  سگ در خانۀ صاحبش شیره

مثال 13-  چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه/ که یزدان خدا است و شه پادشاه

مثال 14-  ظلً السلطان ، ظلً الله          

همانطور که ملاحظه میشود، در هر مورد، گوینده برای به کرسی نشاندن عقیدۀ خود از استعاره یا تشبیه یا کنایه ویا تمثیل استفاده کرده است. ولی باید متوجه بود که این اشاره ها دلیلی بر درستی استدلال طرف مربوطه نبوده ودر زمرۀ مغالطه محسوب میشوند.

ادامه دارد

نظرات