مقدمه ای بر مغالطه وانواع آن (شناخت سخن سِره
از ناسِره)
علی کبیری
این نوشته و نوشته هائی که در ادامه خواهند آمد، مقدمه ای
بر منطق ونیزدرکمک به دانش شناخت انواع خدعه و نیرنگ و بخصوص خدعه و نیرنگ مربوط
به حکومت اسلامیست که ملاها بر کشور وملت ما تحمیل و آوارکرده اند. آشنائی با پایه
واساس این خدعه ونیرنگ ملاها میتواند به روشنی فکروذهن کمک کرده و مارا در جهت
یافتن راهی برای نجات از این وضعیت ناهنجار ودرنتیجه رهائی ازوجوداین جمعی که
خودرا نماینده های الله بر روی زمین به مردم جا زده اند، یاری رساند. شایدهم پلی
باشد برای رسیدن به حکومتی مردمی، ازجانب مردم وبرای مردم.
جمهوری اسلامی هم درشکل وهم درمحتوا برضد منویات کشورو مردم ما بوده وفلسفۀ وجودی آن چیزی جزفریب مردم ناآگاه از راه توسل به انواع مغالطه، روایتها و ادعاهای نابخردانه نیست. این حکومت برمبنای مغالطه وروایتهای بی پایه و غیرمستند برپاشده وبرمبنای مغالطه و چنین روایتهائی نیزبه حیات ناسالم خود ادامه میدهد. از این رو، وظیفۀ انسانی وملّی خود دانستم تا با مقدمه ای برمنطق ومغالطه، روشی مبتنی بر اصول برای شناخت وسنجش سیاسی بازیها وسیاسیگریهای ملاها را به علاقمندان ارائه دهم تا قادرباشند نابکاریهای این حکومت ودست اندرکارانش را ازراه تطبیق خردمندانه با اصول منطق یا خرد، تجزیه وتحلیل نموده وسخنان و ادعاهای سِره را از ناسِره تشخیص دهند. باشد تا بکارآید. براین اساس، ابتداء به شرح بسیارکوتاهی از منطق بسنده نموده و سپس با زبانی ساده به تشریح انواع مغالطه های شناخته شده خواهم پرداخت.
گزاره عبارت از جمله ای (درست یا نا درست) است که میزان درستی آن با توجه به متن
جمله، چه بیانی یا نوشتاری، تعیین میشود. درواقع، جمله بندی هرگزاره ای اساس
مباحثه را تشکیل میدهد. مباحثه میتواند با خود به منظور اخذ تصمیم در مورد مسألۀ
کارسازی باشد، یا با طرف و طرفهای دیگربه منظور اخذ تصمیم در موارد مالی، اقتصادی
یا سیاسی صورت گیرد. هرمباحثه ای از دوگزاره یا بیشتر، تشکیل شده که تنها یکی از
آنها متکی برگزاره های پیشین بوده و منتها نامیده میشود وگزاره های ما قبل آنرا
مبتدا یا خبرمینامند وبرمبنای آنها است که به منتها وسپس به نتیجه گیری میرسیم.
"استنتاج" یا "نتیجه گیری" عبارت از فرآیند استدلالی است که
دربحث ارائه میشود. هدف از هر مباحثه ای، به نتیجه رساندن آن براساس شواهد متکی برمبتدا
یا خبرهای داده شده است. عاملی که یک مباحثه را از مباحثه های دیگر مشخص میکند،
نحوۀ استنتاج از آنست.
مباحثه وتشریح موضوع مورد بحث
تشریح موضوع مورد بحث، یا در حین مباحثه انجام میشود، یا
مباحثه ضمن تشریح موضوع مورد بحث بوجود میآید. در این دوحالت، علامتهائی از قبیل
("بنابراین" یا "نتیجه میشود که") از نتیجه گیری خبر میدهند
وعلامتهائی نظیر("چون" یا "زیرا" یا "از آنجا") از
مبتدا خبر میدهند.
وجه مشخصۀ یک مباحثه آنست که از آن نتیجه ای قطعی حاصل شود.
بنابراین، تشریح یک امر بی نتیجه نمیتواند مباحثه محسوب شود. مثلاً دونفردر
رستورانی قرار شام دارند. نفر اول سرِ وقت میآید و منتظر نفر دوم میماند. ولی چون
نفر دوم دیر کرده است، نفر اوّل غذایش را سفارش میدهد. پس از مدتی، نفردوّم سروکله
اش پیدا میشود و نفر اوّل به نفر دوّم میگوید: چون شما دیرکردید، من غذایم را
سفارش دادم. چنین جمله ای را نمیتوان در ردیف مباحثه تلقی کرد، چون فاقد نتیجۀ
قطعی است. نفر اوّل به نفر دوّم خبر میدهد که چرا غذایش را زودترسفارش داده و در
این مورد بحثی درنمیگیرد، زیرا نتیجه گیری مورد نظر نیست.
درستی گزاره و مقابلۀ آن با منطق
تعیین معیاردرستی ادعاهای طرف مقابل بحث، بستگی به میزان
درستی و راستی ودقیق بودنِ تک تکِ گزاره های مورد استناد یا ادعای او دارد وتحلیل
منطقی هر مباحثه ای بستگی به قدرت و استحکام مقدماتی دارد که برای نتیجه گیری
ارائه میشوند.
انواع مباحثه
مباحثه بر سه نوع است: الف - قیاسی، ب- استقرائی و ج-
تمثیلی.
الف- مباحثۀ قیاسی آنست که لزوماً نتیجه گیری ازآن
صد درصد مبتنی برهمۀ مقدمات آن باشد. به سخن دیگر، هریک از مقدمات وکلیۀ آنها باید
که نتیجه گیری را تضمین کنند و یا غیرممکن باشد که از مقدمات راست و درست، نتیجۀ
نادرست حاصل شود.
ب- مباحثۀ استقرائی
آنست که نتیجه گیری ازآن، نتیجه ای بر اساس احتمال نزدیک به یقین باشد. به سخن
دیگر، براساس مقدمات بتوان به احتمال نزدیک به درستی ونه صد درصد رسید، یا اینکه
در صورت ارائۀ مقدمات راست و درست، احتمال نتیجه گیری نادرست پیش نیآید.
ج- مباحثۀ تمثیلی آنست که بر اساس مقدمات متکی بر
مثالهائی که درستی آنها به ثبوت نرسیده، به نتیجه گیری منتهی شود. این نوع مباحثه
فاقد استحکام بوده و از نظر منطقی غیر قابل قبول است، زیرا مثالهای مطرح شده درمقدمات،
هنوز اثبات نشده اند.
خِرَدگرائی در برابرعقل گرائی
خِرَد با منطق ارتباط مستقیم دارد و اصل و اساس مباحثه میباشد. بنابراین، خِرَد گرائی عبارت از مباحثه هائیست که برپایۀ خِرَد باشند. مباحثه های خارج از چهارچوب خِرَد را نمیتوان خِرَد گرایانه یا خِرَدمندانه محسوب کرد.
عقل گرائی آنست که هرکسی براساس عقل خود به استدلال بپردازد. ولی چون عقل افراد دارای درجات مختلف است، پس نمیتوان عقل گرائی را مطابق یا معادل خِرَدگرائی دانست. معادل بشمارآوردن خِرَدگرائی که مبتنی بر اصول ثابتی است، با عقل گرائی که متناسب با رشد مغز افراد دارای درجات مختلف است، جز مقایسۀ کیفیت ثابت با کیفیت متغیر نیست. پس عقل گرائی نمیتواند به عنوان رکن بلاتغییر به عنوان عامل راهنما بحساب آید.
واقعیت در برابر حقیقت
هر چیزی که خارج از ذهن بوده و ذهن قادر به تغییر آن نباشد، واقعیت است. اما حقیقت تطبیق ذهن با واقعیت میباشد. پس واقعیت به عنوان "عین" یا "وجود" و حقیقت به عنوان "ذهن" یا "بروجود"است. پس لازمست در هر مباحثۀ خِرَدمندانه، بجای حقیقت گوئی به واقعیت گوئی بپردازیم. همین جاست که رآلیسم (واقعیت گرائی) از ایده آلیسم (ذهن گرائی) تمیز داده میشود. چنین است که هرحقیقتی را نمیتوان واقعیت بشمارآورد، مگرآنکه عدم وابستگی آن به ذهن ثابت شود.
در مباحث آینده بشرح مغالطه و انواع شناخته شدۀ آن میپردازیم.
نظرات
ارسال یک نظر