رد شدن به محتوای اصلی

فـردوسی: اندیشمندی خِرَدگرا

علی کبیری

کنـــون ای خردمنـــد وصف خــــِرَد / بـدیـن جـایگـــــه گفتـن انـدرخـــورد
کنـــون تا چــه داری بیـــار از خِرَد / کـه گوش نیـوشنـــده زو بــرخـــورد
خـــــِرَد بهتـــر از هـــر چـه ایــزد بداد / ستـایش خــــِرَد را بــه از راه داد
خـــــِرَد رهنمـای و خـــِرَد دلگشای / خــِرَد دست گیــرد بــه هر دو سرای
ازو شـادمـــانی وزویــت غمیــست / وزویـت فـزونی وزویـت کــمیـــست
خـــــــِرَد تیــــره و مــــرد روشن روان / نبـاشد همی شادمـــان یک زمان
چـــه گفـت آن خـــــِرَدمند مــــرد خــــِرَد / کــه دانـا ز گفتــار از برخـورد
کسی کـو خـــِرَد را نــدارد ز پیش / دلش گــردد از کـــردۀ خـویش ریــش
هشیــــوار دیــــوانـــــــه خــــواند ورا / همـــــان خـویش بیــگانه دانـد ورا
ازویی بــــه هـــــــر دو سـرای ارجمنــــد / گسستـه خــــِرَد پای دارد ببنــد
خـــــِرَد چشم جــانست چـون بنـگری / تو بی چشم شادان جهــــان نسپری
نخست آفـــــــرینش خــــــِرَد را شناس / نگهبــــان جانست و آن سـه پاس
سه پاس تو چشم است وگوش و زبان / کزین سه رسد نیـک و بد بیگمان
خــــــِرَد را و جـــان را کـه یـارد ستـود / و گــر من ستایم که یارد شنـود
حکیمــا چو کس نیست گفتن چه سود / ازین پس بگـــو کافـرینش چه بود

نزدیک به هزار سال پیش و هنگامی که هنوزاسپینوزا و دکارت و کانت از مادر زاده نشده بودند، مردی از این سرزمین از خِرَد یاد کرد ونیاکان مارا به خِرَدمندی خواند. ولی تندباد حوادث مردم ما را چنان درگیرمشکلات نمود که هرگزمجالی برای اندیشیدن نیافتند تا برپایۀ ندای آن اندیشمند بزرگ، دمی به خِرَد و خِرَدمندی پردازند تا شاید بتوانند راهی خِرَدمندانه برای نجات از ورطۀ هولناک بی خِرَدی یابند. شک نیست که آن بزرگوار در 10 قرن پیش از بی خِرَدی مردمان زمان خود رنج بسیارمیبرد که آن همه برخِرَد پافشرده و بارها و بارها، درفرصتهای گوناگون مردمان را به پیشه نمودن خِرَد وخِرَدمندی میخواند.

فزون از خِرَد نیست اندر جهان/ فروزندۀ کهتران و مهان
خِرَد جوید آگنده راز جهان/ که چشم سر ما نبییند نهان
خِرَد افسر شهریاران بود/ همان زیور نامداران بود
ازویی به هر دو سرا ارجمند/ گسسته خِرَد ، پای دارد به بند

و ده ها بیت اشعار دیگر به مناسبتهای گوناگون، در سفارش به خِرَد وستایش خِرَدمندی وخِرَدمندان. چنانچه از آخرین بیت بالا برمیآید، آن اندیشمند بزرگ بی خِرَدان را بسان زندانیانی که پایشان در بند وغُل و زنجیرمحکم بسته شده، تشبیه نموده است.

آنچه مایۀ شگفتی است اینکه پس از گذشت این همه سالها، هنوزهم بی خِرَدی در میان مردمان زمانۀ ما در مقیاس وسیعی وجود دارد. پس آنچه که امروزبه آن نیازفراوان داریم، آموختن خِرَد است وآنچه که امروز مارا از پیشرفت و خوشوقتی باز میدارد، بی خِرَدیست. بی خِرَدی همچون بختکی بر ما فرو افتاده و تاب وتوان خِرَدمندانه اندیشیدن را از ما سلب کرده است. چاره ای نداریم تا بجای پناه بردن به خرافات و موهومات، حاجت طلبیدن ازمرده هائی بنام امامزاده ها، سرکتاب بازکردن، از رمال و کف بین سرنوشت و آینده مان را خواستن، بر سرِ سفرۀ زینب وعباس وحسن وحسین وزین العابدین بیمارنشستن، درپی شفاعت ازعلی وامامان مرده بودن، گِل مالی و خاک برسر کردن، زنجیر بر تن زدن، تیغ بر بدن کشیدن، قمه بر سر کوفتن وامثال این نابخردیها، خِرَد پیشه کرده و خِرَدمندانه راهی برای برونرفت از منجلابی که درآن گرفتاریم، جستجو کنیم.

مشکل امروز ما اینست که روشنگران، راه برونرفت از بی خِرَدی را درخارج از جامعۀ ایرانی جستجو میکنند. نشخوارکردن هزاربارۀ "خِرَد ناب کانت" و پافشردن برآن جهت میخکوب کردنش در روح و ذهن ایرانی، نه تنها تاکنون ثمربخش نبوده، بلکه ذهن عده ای ازهمین روشنفکرنماها را نیز بکل مغشوش کرده است. این جمع بجای کوشش درآموختن خِرَد و بر پایۀ اصول خِرَدمندانه عمل کردن، آسانترین راه را در رونویسی آثاراندیشمندان غربی و تحویل آنها به مردمی که هنوز با الفبای خِرَد و خِرَدمندی ناآشنایند، میخواهند خودشان را درزمرۀ روشنفکران جا بزنند. درصورتی که اینان نه روشنفکر بلکه جمعی روشنفکرنما هستند که قائم بر ذات خود نبوده و با اتکاء به اندیشمندان غربی و نشخوارکردن صدها بارۀ اندیشه های آنان و پراندن کلمات ناآشنا برای جامعۀ ایرانی، خودرا به منزلۀ روشنفکر به مردمان جا زده اند. این جمع با پراندن چنین سخنان و واژه های ناآشنا برای مردم ما، از این راه به کسب اعتماد مردمان نا آگاه پرداخته و در موقعیتهای حساس و سرنوشت ساز برخلاف مصالح ملت و کشور خود عمل کرده و مردمان ناآگاه را به کررات به دنبال خود به ناکجاآبادها کشانده اند که تاریخ کشورما شاهدی براعمال نابخردانۀ اینهاست. شک نیست که در این میان هستند بسیاری از روشنفکرنماها که فرصت طلب بوده وبا پیشه کردن چنین راهی، تنها به بستن بار خود میاندیشند.

از طرف دیگر، عده ای از همین روشنفکرنماها که طی سالیان گذشته با تبلیغ اندیشه های نابخردانۀ بظاهر مردمی، فرصت طلبانه مردم را به راه غلط هدایت کرده اند، حال با شعار نجات مردم از این وضعیت بلبشو که خودِ اینها مسبب اش بوده اند، به میدان آمده ودر شکل و شمائل دیگری خودنمائی میکنند. در این میان هستند افراد زیادی که گمان میکنند اینان پس از ارتکاب اشتباههای گذشته، اکنون به بلوغ فکری رسیده و قصد نجات مردم را دارند. از این رو، بازبه دنبال همین روشنفکرنماها ریسه میشوند تا بلکه به ساحل نجات دست یابند. درحالی که با نگرشی خِرَدمندانه به سخنان و ادعاهای کنونی این جمع، به آسانی میتوان نتیجه گرفت که اینان هنوز هم کسانی جز فرصت طلبان و نان به نرخ روزخورها نیستند و آنانی که شیفتۀ سخنان ظاهرفریب این روشنفکرنماهای ابن الوقت شده اند، هنوزبه آن درجه از خِرَدمندی نرسیده اند تا قادرباشند رفتار وکردار اینها را براساس اصول خِرَد ارزیابی کنند. از این جهت است هنگامی که روشنفکرنماها با تغییر جهت باد، تغییر موضع میدهند، ناآگاهان دنباله روی آنان به گمان اینکه اکنون اینان از اشتباههای گذشته پند گرفته و به راه راست هدایت شده اند، به پیروی از آنها تغییر موضع میدهند. شک نیست که وجود روشنفکرنماها بزرگترین خطریست که جامعۀ ما را تهدید نموده و سد محکمیست در پرورش اندیشۀ مردمان در جهت پیشرفت و جهش از مرتبت پست به مرتبت بالا.

جمع دیگری که مجذوب اندیشمندان غربی اند، بر این باورند که با تبلیغ و ترویج آثار فیلسوفان و اندیشمندان غربی در ایران، میتوان درجۀ آگاهی و دانش مردم را ارتقاء داد. این جمع نیز در اشتباهند. زیرا هر اندیشمندی براساس پیش فرضهای خود، عینکی ساخته وبا قراردادن آن عینک بردیدگان خود، ازدریچۀ آن به واقعیتها مینگرد. حال سوآل اینست که برچه اساسی بجز اصول خِرَد میتوان نگرش درستِ هر اندیشمندی را ارزیابی کرده وچگونه میتوان از ناآگاهانی که از خِرَد و خِرَدمندی بوئی نبرده اند، متوقع بود در جنگل اندیشه های گوناگون متفکران غربی، اندیشه یا اندیشه های درست را از نادرست تشخیص دهند؟

اینجاست که براهمیت آموزش خِرَد برپایۀ اُس اساس اندیشمند شدن، به عنوان شرط لازم و نه کافی، باید پافشاری نمود.

در نوشتۀ آینده بشرح کوتاهی دربارۀ خِرَد بسنده کرده ودر ادامه به اصول شناخت سخن سره از ناسره خواهیم پرداخت.


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

مقدمه ای بر مغالطه

مقدمه ای بر مغالطه وانواع آن (شناخت سخن سِره از ناسِره) علی کبیری این نوشته و نوشته هائی که در ادامه خواهند آمد، مقدمه ای بر منطق ونیزدرکمک به دانش شناخت انواع خدعه و نیرنگ و بخصوص خدعه و نیرنگ مربوط به حکومت اسلامیست که ملاها بر کشور وملت ما تحمیل و آوارکرده اند. آشنائی با پایه واساس این خدعه ونیرنگ ملاها میتواند به روشنی فکروذهن کمک کرده و مارا در جهت یافتن راهی برای نجات از این وضعیت ناهنجار ودرنتیجه رهائی ازوجوداین جمعی که خودرا نماینده های الله بر روی زمین به مردم جا زده اند، یاری رساند. شایدهم پلی باشد برای رسیدن به حکومتی مردمی، ازجانب مردم وبرای مردم. جمهوری اسلامی هم درشکل وهم درمحتوا برضد منویات کشورو مردم ما بوده وفلسفۀ وجودی آن چیزی جزفریب مردم ناآگاه از راه توسل به انواع مغالطه، روایتها و ادعاهای نابخردانه نیست. این حکومت برمبنای مغالطه وروایتهای بی پایه و غیرمستند برپاشده وبرمبنای مغالطه و چنین روایتهائی نیزبه حیات ناسالم خود ادامه میدهد. از این رو، وظیفۀ انسانی وملّی خود دانستم تا با مقدمه ای برمنطق ومغالطه، روشی مبتنی بر اصول برای شناخت وسنجش سیاسی بازیها وسیاسیگر...

مغالطه چیست؟ (بخش 1)

  مغالطه چیست؟ (بخش 1) مغالطه شامل اظهاراتی (گزاره هائی) است که از نظر منطقی نادرست بوده ولی به ظاهر درست بنظر آیند. درواقع، «مغالطه عبارت ازنوعی خطا یا اشتباه عمدی یا غیرعمدی در استدلال است که امکان دارد آگاهانه یا ناآگاهانه صورت بگیرد.»   درصورتی که خطا یا اشتباه عمدی باشد، آنرا سفسطه مینامند. آشنائی با فن مغالطه میتواند ما را از ارتکاب به خطا و کجروی برحذرداشته و درنتیجه درمقابل آسیب پذیری ازنیرنگ وفریب دیگران مصون دارد. درواقع چنانچه هر اظهاری (گزاره ای) که حداقل شامل یک مبتدا (مقدمه) ویک منتها (خبر یا نتیجه) باشد، لازمست از نظر منطقی، شرط لازم مبتدا با شرط کافی منتها، در تضاد، تناقض، تعارض یا تنافر باشد، تا مغالطه احرازشود.   طبق شواهد تاریخی، نخستین کسی که مغالطه را شناسائی کرد، ارسطو است. وی این مبحث را در "مغالطه های سیزده گانه" اش در یکی از کتابهای ششگانه اش بنام " Σοφιστικοὶ Ἔλεγχοι " مورد بررسی قرارداده وانواع شناخته شدۀ آنرا تا زمان خود تدوین کرده است. طبقه بندی مغالطه های سیزده گانه ارسطو به قرار زیراست: توضیح: مطالب مورد بحث ازتلفیق منابع مختلف و...