رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

مغالطه چیست؟ (بخش 1)

  مغالطه چیست؟ (بخش 1) مغالطه شامل اظهاراتی (گزاره هائی) است که از نظر منطقی نادرست بوده ولی به ظاهر درست بنظر آیند. درواقع، «مغالطه عبارت ازنوعی خطا یا اشتباه عمدی یا غیرعمدی در استدلال است که امکان دارد آگاهانه یا ناآگاهانه صورت بگیرد.»   درصورتی که خطا یا اشتباه عمدی باشد، آنرا سفسطه مینامند. آشنائی با فن مغالطه میتواند ما را از ارتکاب به خطا و کجروی برحذرداشته و درنتیجه درمقابل آسیب پذیری ازنیرنگ وفریب دیگران مصون دارد. درواقع چنانچه هر اظهاری (گزاره ای) که حداقل شامل یک مبتدا (مقدمه) ویک منتها (خبر یا نتیجه) باشد، لازمست از نظر منطقی، شرط لازم مبتدا با شرط کافی منتها، در تضاد، تناقض، تعارض یا تنافر باشد، تا مغالطه احرازشود.   طبق شواهد تاریخی، نخستین کسی که مغالطه را شناسائی کرد، ارسطو است. وی این مبحث را در "مغالطه های سیزده گانه" اش در یکی از کتابهای ششگانه اش بنام " Σοφιστικοὶ Ἔλεγχοι " مورد بررسی قرارداده وانواع شناخته شدۀ آنرا تا زمان خود تدوین کرده است. طبقه بندی مغالطه های سیزده گانه ارسطو به قرار زیراست: توضیح: مطالب مورد بحث ازتلفیق منابع مختلف و...
پست‌های اخیر

مقدمه ای بر مغالطه

مقدمه ای بر مغالطه وانواع آن (شناخت سخن سِره از ناسِره) علی کبیری این نوشته و نوشته هائی که در ادامه خواهند آمد، مقدمه ای بر منطق ونیزدرکمک به دانش شناخت انواع خدعه و نیرنگ و بخصوص خدعه و نیرنگ مربوط به حکومت اسلامیست که ملاها بر کشور وملت ما تحمیل و آوارکرده اند. آشنائی با پایه واساس این خدعه ونیرنگ ملاها میتواند به روشنی فکروذهن کمک کرده و مارا در جهت یافتن راهی برای نجات از این وضعیت ناهنجار ودرنتیجه رهائی ازوجوداین جمعی که خودرا نماینده های الله بر روی زمین به مردم جا زده اند، یاری رساند. شایدهم پلی باشد برای رسیدن به حکومتی مردمی، ازجانب مردم وبرای مردم. جمهوری اسلامی هم درشکل وهم درمحتوا برضد منویات کشورو مردم ما بوده وفلسفۀ وجودی آن چیزی جزفریب مردم ناآگاه از راه توسل به انواع مغالطه، روایتها و ادعاهای نابخردانه نیست. این حکومت برمبنای مغالطه وروایتهای بی پایه و غیرمستند برپاشده وبرمبنای مغالطه و چنین روایتهائی نیزبه حیات ناسالم خود ادامه میدهد. از این رو، وظیفۀ انسانی وملّی خود دانستم تا با مقدمه ای برمنطق ومغالطه، روشی مبتنی بر اصول برای شناخت وسنجش سیاسی بازیها وسیاسیگر...
فـردوسی: اندیشمندی خِرَدگرا علی کبیری کنـــون ای خردمنـــد وصف خــــِرَد / بـدیـن جـایگـــــه گفتـن انـدرخـــورد کنـــون تا چــه داری بیـــار از خِرَد / کـه گوش نیـوشنـــده زو بــرخـــورد خـــــِرَد بهتـــر از هـــر چـه ایــزد بداد / ستـایش خــــِرَد را بــه از راه داد خـــــِرَد رهنمـای و خـــِرَد دلگشای / خــِرَد دست گیــرد بــه هر دو سرای ازو شـادمـــانی وزویــت غمیــست / وزویـت فـزونی وزویـت کــمیـــست خـــــــِرَد تیــــره و مــــرد روشن روان / نبـاشد همی شادمـــان یک زمان چـــه گفـت آن خـــــِرَدمند مــــرد خــــِرَد / کــه دانـا ز گفتــار از برخـورد کسی کـو خـــِرَد را نــدارد ز پیش / دلش گــردد از کـــردۀ خـویش ریــش هشیــــوار دیــــوانـــــــه خــــواند ورا / همـــــان خـویش بیــگانه دانـد ورا ازویی بــــه هـــــــر دو سـرای ارجمنــــد / گسستـه خــــِرَد پای دارد ببنــد خـــــِرَد چشم جــانست چـون بنـگری / تو بی چشم شادان جهــــان نسپری نخست آفـــــــرینش خــــــِرَد را شناس / نگهبــــان جانست و آن سـه پاس سه پاس تو چشم است وگوش و زبان / کزین سه رس...